غزل (من وچشمان تو):
من وچشمان تویک حس عجیبی داریم
هردویک حال غم اندوه وغریبی داریم
می کشی دل به جنونم به یکی لبخندی
کوییاخورده به قتل دل ومن سوگندی
همه جاجارزدی من به جنون افتادم
شده دیوانه دل ودیده به خون افتادم
زازل رفته چنین عاشق زارت باشم
تو دل ازاری ومن یکدله یارت باشم
همه جاوردزبانهاشده ای باورکن
شده ای شهره به بیدادگری کمترکن
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات